المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
26
مروج الذهب ( فارسى )
نام پسر قاين شد و نام دختر لويذاء شد آنگاه بار ديگر او را بپوشانيد و باز حوا پسر و دخترى آورد كه پسر هابيل و دختر اقليميا نام گرفت . دربارهء اسم پسر اول خلاف كردهاند اهل كتاب و ديگران بر اين رفتهاند كه نام وى چنان كه گفتيم قاين بود و بعضى عقيده دارند كه نام وى قابيل بود و اين گفتار گروهى از مردم است و غالب همانست كه از پيش آورديم . على بن جهم در قصيدهء خويش دربارهء آغاز خلقت و ابداع اين نكته را ياد كرده و گفته است : « و پسرى آوردند كه نامش قاين شد و از رشد او رنجها ديدند . هابيل بزرگ شد و قاين بزرگ شد و ميان آنها خلاف نبود . » اهل كتاب گفتهاند كه آدم خواهر هابيل را بزنى قاين و خواهر قاين را به هابيل داد و زناشويى دو شكم را جدا كرد و چنين كرد تا به حد امكان محارم را از هم دور كند كه به حكم ضرورت و محدوديت نسل فاصلهء محارم و زناشويى بيگانه ميسر نبود . مجوسان پنداشتهاند كه آدم مخالف زناشويى فرزندان يك شكم نبود و نخواست از هم جدا شوند و در اين باب نكتهاى دارند كه ادعا ميكنند ازدواج برادر و خواهر و پسر و مادر بهتر و سودمندتر است و ما اين مطلب را در فن چهاردهم كتاب « اخبار الزمان و من اباده الحدثان من الامم الماضيه و الاجيال الخاليه و المالك الدائره » آوردهايم . هابيل و قاين قربان آوردند ، هابيل بهترين گوسفند و نكوترين خوردنى خويش را بجست و قربان نهاد ولى قاين بدترين مال خود را جست و قربان نهاد و كارشان چنان شد كه خداى تعالى در كتاب عزيز خويش حكايت كرده كه قاين هابيل را بكشت . گويند او را در صحرايى هموار بيجان كرد و گويند اين به ديار دمشق از سرزمين شام بود و سر او را بسنگى بكوفت و گويند كه وحوش در آنجا از انسان وحشت كردند كه بد كارى و قتل آغاز كرده بود و چون او را بكشت در نهان كردنش متحير ماند و او را به پشت كشيد و در زمين همى گشت و خدا كلاغى بر -